من بینظرم....

خرید بک لینک
آه آه آهخاطره ها، حرف ها، دردهاانقلابی به گلوی سوخته و حرفهای بر زبان نیامدهلبت کجاست که خاک چشم به راه است... و دردهای ناگفته و مانده شده در عمق غریبانه ی یک ملت..و درد و لذتی درآمیخته در شکم...سخت جانفرسا و بزرگفریادی خفتهچشمهاخاکهادردهادرد هم آغوشیدرد بزرگ شدن در 25سالگی،در 29 سالگیخوابیدن و فراموش نکردنتمام نشدن عمیق ترین حافظه هاو رفتن و رفتن و رفتنقربانت شومچه از تو ماندهدرد و اشک و حسرتکاش میدانی بودم شبیه انقلابآنوقت آرام آرام از آن بالا میرفتمو آزادی ام... عشقم.. بدنم... را از زندگی من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

محل کارم هستم.. عجیب ترین جاهنوز استخدام رسمی نشدمدارم تمام تلاشم رو میکنم که استخدام بشمتا روز چه زائد... جایی که راحت و آزادم و دوستش دارمدو هفته ای عجیب گذشتعشق و جنگ و بی پولیتنهاییبریدن از بچه هادروغ چرا چقدر احساس پوچی میکنماز عمری که گذشت و به سمت خارج نرفتماز اینکه پول از فاطمه میخواماینکه هیچی به هیچی امدیروز کتابی به نام حکایت دولت و فرزانگی را در انقلاب خریدم، حالم رو خیلی بهتر کرده... تا آذر 1405 من به بی نیازی مالی رسیده ام و هرچه بخواهم میتوانم تهیه کنم... خارج از ای من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

شب یلدای قرن منامتحان آلمانی 52 از 100،فاجعه!با هم اتاقی ها قهرفردا کلاس انگلیسی دارم نخوندمخوابم میاد ولی دوست ندارم ریخت بچه هارو ببینمپولم تموم شدهغذا ندارم سردرد رفتم از گرسنگی امروزفقط سیب زمینی آب پز و نو خوردمناهار فردا رو ندارم درحد 5هزارتومن کرایه رفت و آمد دارمبدهی وقسطام موندهنمیدونم ماه بعد چی میشههنوز کارم مشخص نشده که استخدام بشم ولی دلم روشنه که میشم..هنوز پول برام نفرستادن قرار بود 100 بدنولی غرورم نمیگذاره از زینب بگیرم تنها امیدم امتحان آلمانی بود که دارم گرسنگی من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

شرایط فراهم شدن کسیکه دوسال پیش ازش خوشم اومده بودامیر آهنگسازی که کتاب خوندن رو دوست داشتو منم با کلی صحبت کردن باعث شدم بگه همو ببینیم خلاصه نشد هموببینیماما این هفته احتمالا فرداشب مشخص میشه که همو ببینیم..چه حس عجیبی که باز هم بعداز5سال یکنفر رو بخواهی و احساساتت رو به خروش بیارهالبته شایدم حس منه فقط... دیدارهمه چیز رو مشخص میکنهاین روزها عجیب دلم عشق میخواهدرفتم کلیسای حضرت مریم و کلی دعاکردم و کمک خواستم.. دختره آرزو توی نمازخونه خیلی از خدا گفت و دلم رو روشن کرد... امیدوارم زن من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

بیشاز 1سال است که نه آواز میخوانم نه تئاتر کار میکنم و نه حتی با دوستانی هنرمند رفت و آمد دارمدلتنگ دلتنگماز خود واقعی ام جدا افتاده امجایی کار میکنم که هیچ چیزش مشخص نیست، دارم آرام آرام چیزهایی یاد میگیرم اما واقعیت این است که هنوز معلوم نیست این وضعیت کی ادامه دارد... تا آخر دی ماه باید وضعیت استخدام شدنم مشخص شود و من دلتنگم دلتنگ روزهایی که از سرکار می آمدم گروه کر می رفتم گروه تئاتر می رفتم.... آه... من کی ام؟؟؟؟!!!حسرت کسی را میخورم که بازیگر و آوازه خوان و پیانیست هست... آخر چرا من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

از رنجی خستهام که از آن من نیست... له تر وخسته تراز اونم که بیام بنویسمماحصل دوماه کارآموزی هیچ هیچ هیچخدایا تاکی؟؟؟؟تنهاتر وخسته تر بی پولتر از اونم که بیام بگم این دوماه چه برمن گذشت.... از بی پولیااز بی کسی هااز غربتاز گرسنگیهاماز تنهایی هاماز بی دوست و عشقهام بگم؟خدایا خودت خسته نشدی؟؟؟؟؟خدایا دیگه چکار باید بکنم؟من سنگمسنگ ستگمغم زمانه خورم یا فراق یار کشم....حتی نمیتونم گریه کنماین استقلال تا کی ادامه خواهد داشت... چه کنمچکارکنمخدایاکسی رو ندارمقرضهام گرسنگی هام من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

گرفتار نحسی شدمهرچی آب میجویم، تشنگی بیشتری نصیبم میشه...تکلیف کار مشخص شد، دیگه نمیرمچندجامصاحبه رفتم مشخص نشده هنوزهمچنان قرض و کلاسها به راههو مهمتر از همه با رحیم برای کار کتاب دعوا کردم و تمام... بدهی هام دارند جونمو بالا می آورند امشب بعد از شبی که با اشکان جلوی مترو میدون ولیعصر تموم کردیم و روزهایی که دق مرگ گرفته بودم برای سینا، بدترین شب زندگیم بود...خسته تنها زخمی بیکس...از انقلاب تا فلسطین تا کوچه طوس تا هتل اسپیناس گریه کردمبه اینکه شکستم بارها و بارها و دقیقا فهمیدم معن من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

عاشق و رند و نظربازم و فاش می گویم

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام!

وضعیت بهترشده....

ببینیم چی میشه

به بالاترین نوع بیخیالی رسیده ام...

من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

سرکار روزمره ای میرومسرماه حقوقی میگیرمسخت کار میکنم و شبها وقت کمی دارمآخر این ماه تمام قرضهای را میدهممیگذرد، اما به سختی گذشته نیست... چون جان سخت تر شده ام... کارم زیرنظر سیستم مردسالارانه ای هست وکاری جز اطلاعت نیستشاید هم مدتی بگذرد بهتر شود... بهتر است بگویم اگر تا 6ماه آینده بیرون نیایم حرام میشوم... سایتم که آماده شود و پول رسان باشد، از اینجا بیرون می آیم... اتفاقاتی عجیب در زندگیم افتادهخدا و اعتقاد و مذهب را حذف کرده امانتظار از دیگران را داشتن به طور کلی حذف کرده امکلا من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

اومدم خونهخسته تر از همیشه...تنهاتر از همیشهوتازه بعداز پنج ماه انکار فهمیده ام عاشقش شده بودم و نمیخواستم قبول کنمآی دل افسرده دل دیوانه آی آی...احساس می کنم زندگیم نابود شدههیچ راهی هیچ عشقی هیچ تلا من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 6:06

صفحه بندی